![]() |
![]() |
|
| مقصود از این معامله بازار تیر نیست نی جلوه می فروشم ونی عشوه می خرم ... |
|
مصاحبه روزنامه جمهوری اسلامی با آیت ا... خامنه ای ( خرداد ۱۳۶۰) عده ای معتقدند که معمولا شخصیتها از دور یا پس از مرگ مبالغه آمیز و افسانه ای جلوه میکنند .آیا به نظر شما در مورد شریعتی نیز میتوان این نظر را صادق دانست و آیا چهره او نیز دستخوش چنین آفتی دانست ؟ البته من تصدیق میکنم که بخشی از شخصیت شریعتی مبالغه آمیز وافسانه آمیز جلوه میکند.درمیان قشری از مردم ـ اما متقابلا بخشهای ناشناخته ای از شخصیت شریعتی هم که آنها به قدر آنچه بوده اند هم بروز نکردند و رویش امروز حساب نمی شود .مثل :. فرقانی ها .: هستند ـ دریک سطح دیگری کسانی که امروز در جنبه های سیاسی درمقابل یک قشر یا جریانی قرار گرفته اند و خودشان را به شریعتی منتسب می کنند از آن جمله هستند بعضی ازافراد نزدیک شریعتی - اینها درحقیقت از نام و از عنوان - از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده میکنند برای مقاصد سیاسی واین طرفداری وجانبداری است که یقینا ضربه اش به شخصیت شریعتی کمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست وجود دارند . شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف یک متفکر بزرگ یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام - معرفی بکنند .اینها البته همانطوری که اشاره کردید مبالغه آمیز است .و چنین تعبیراتی باب مرحوم دکتر نیست .اما متقابلا شریعتی یک چهره دردمند پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود .از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت وغفلت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماعی رنج می برد وکوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر سازندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند .این بُعد از شخصیت شریعتی آن چنان که باید وشاید شناخته نشده است .وروی این بخش وجود او تکیه نمی شود .می بینید که اگر از یک بُعد از سوی یک قشری از مردم مبالغه آمیز جلوه میکند باز بخش دیگری از شخصیت او وگوشه دیگر ازچهره او حتی ناشناخته وتاریک باقی مانده است .بنابراین می توانم درپاسخ شما بگویم بله ـ به صورت مشروط درمورد شریعتی هم این بیماری وجود داشته است اما نه به صورت کامل وقسمتهائی از شخصیت او آن چنان که باید حتی شناخته نشده است . درباره رابطه عاطفی و فکری شریعتی با روحانیت و روحانیون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا مغرضانه ای عرضه شده است .آیا شما می توانید به عنوان یک روحانی که با دکتر دوست و دربسیاری موارد همفکر بوده حقیقت را در این مورد بیان کنید ؟ اول من یه خاطره ای برای شما نقل می کنم و بعد پاسخ شما را می دهم . در سال ۱۳۳۹ در مشهد در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد من درس تفسیر می گفتم .در این درس تفسیر یک روز راجه به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که در مورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم گفتم چهار نظر وجود دارد : یک :حذف روحانیت به کلی ـ یعنی اصلا روحانیتی نمی خواهیم . دو : قبول روحانیت به همین شکلی که هست با همین نظام و سازمان کنونی قبولش کنیم و هیچ اصلاحی را در آن ندانیم . سه : تبدیل به کلی یعنی اینها ! (روحانیت کنونی ) را برداریم یک روحانیت جدید بیاوریم به جای این روحانیت ـ با شرایط لازم و مقرری که برایش میپسندیم بنیانگذاری کنیم . وچهارم : اصلاح همان چیزی که هست . بحث کردم ـ روی مساله صحبت کردم البته طبیعی است که من آن سه نظر اول را رد می کردم و با ارائه دلیل و به نظر چهارم معتقد بودم . همان اوقاتی بود که تازه زمزمه هائی علیه دکتر بلند شده بود و گفته می شد که دکتر شریعتی راجع به افکار شیعی کم عقیده است . یا بی عقیده است یا نسبت به روحانیت علاقه ای ندارد و ازاین قبیل تعبیرات . جلسه ای داشتیم همان روز با دکتر شریعتی ! من برای او نقل کردم که من در جلسه درسمان این مطلب را بیان کردم با علاقه فراوانی گوش می داد .برایش گفتم ـ گفتم بله یکی اینکه نفی روحانیت به کلی که گفت این غلط است ! دوم اثبات همین روحانیت موجود به کلی که هیچ تغییری در او وارد نکنیم .این هم که غلط است .سوم اینکه تبدیل کنیم روحانیت را باز به کلی یعنی این روحانیت را کلا برداریم یک روحانیت دیگر جای او بگذاریم با شرایط لازم . تا این شق سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت :اوه ! اوه ! این از همه بدتر است !!.توجه می کنید گفت این از همه بدتر است .از همه خطرناکتر است از همه استعماری تر است و رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود .گفت بله این نظر خوبی است .شریعتی برخلاف آنچه گفته می شود درباره او و هنوز هم عده ای خیال می کنند ـ نه فقط ضد روحانی نبود بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود و فرق بگذاریم بین روابط او با روحانیت ـ رابطه او با روحانیت همان چیزی است که گفتم . او می گفت روحانیت یک ضرورت است .اینها اعتقادات او بود .این از چیزهائی بود که جزء معارف قطعی شریعتی بود اما در مورد روحانیت تصورش این بود که که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد به طور کامل عمل نمی کنند .
باز در اینجا یک خاطره ای نقل کنم برای شما در سال ۴۷ یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد ـ مرحوم آل احمد آمد مشهد یک جلسه مشترکی داشتیم من بودم ـ آل احمد بود مرحوم شریعتی بود و عده ای هم از دوستان مشهدی .... ادامه دارد ... صبح دوکوهه - اسفند۸۰
:.-*:.-*:.-*:.-*:.-*:.-*:.-*:.-*:.-* تذکری به خودم و دوستی !!! با نام :. توبه .: !! الهى از شياطين جن بريدن دشوار نيستبا شياطين انس چه بايد كرد. الهى چگونه ما را مراقبت نباشد كه تو رقيبى و چگونه ما را محاسبت نبود كه تو حسيبى.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 2:18 توسط اردشیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نه درویشم نه صوفی عاشقم نی !
که نالایقتر از نالایقم ... |
|
RSS
|