![]() |
![]() |
|
| مقصود از این معامله بازار تیر نیست نی جلوه می فروشم ونی عشوه می خرم ... |
|
لیلی زیر درخت انار نشست . درخت انار عاشق شد ـ گل داد ـ سرخ سرخ ... گلها انار شد داغ داغ . هر اناری هزار تا دانه داشت دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند ... انار کوچک بود دانه ها ترکیدند ـ انار تَرَک برداشت . خون انار روی دست لیلی چکید ! لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید ... !! خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود . کافی است انار دلت ترک بخورد ...!
لیلی نام تمام دختران زمین است ـ نظرآهاری
پی نوشت : اوضاع سیاسی کشور (بحث انتخابات و مناظره ها) هم این روزها خوشبختانه یا متاسفانه زمینه شوخی و مزاح و خنده شده است ... پس فعلا می خندیم هر چند می دونیم ته این خنده ها غصه و گریه است !! دروغ گفتنها ـ با پرروئی تمام دریافت رشوه رو سهم امام ! خطاب کردن ـ کار به جائی رسیده که حتی از خواهر و مادر و همسر همدیگه هم نگذشتن ! دزدی و چپاول اموال مردم ـ خبر از مافیای قدرت و ثروت ـ نام بردن از خانواده های این مافیا و بعد در کنارشان نشستن و با هم خندیدن و به ملتی خندیدن !! سی سال هست دارن می خورن و می زنن و می برن و البته همه اینها رو با هم و در کنار هم انجام می دن تا دست کسی از خودشون کوتاه نماند بخورین آقایان ـ بخورین ـ نوش جانتان که هر چه می کنید حقتان است و حقمان ...!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 0:2 توسط اردشیر |
|
|
مادر ارباب را آتش زدند ... !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 9:23 توسط اردشیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نه درویشم نه صوفی عاشقم نی !
که نالایقتر از نالایقم ... |
|
RSS
|