![]() |
![]() |
|
| مقصود از این معامله بازار تیر نیست نی جلوه می فروشم ونی عشوه می خرم ... |
|
سری به نیزه بلند است ... امان از دل خانم زینب (س)
و حسین بیشتر از آب ـ تشنه لبیک بوده افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند !! دکتر شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 16:59 توسط اردشیر |
|
|
:. شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشمها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است. :. در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است. :. شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است... امام حسینعلیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. اینطور نیست، ... :. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسلها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مىتوان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دمیده مىشود و آنها را به زندگى فرا مىخواند و حسینعلیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مىشود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مىكند... :. این كه حسین فریاد مىزند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مىبیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمىبیند - فریاد مىزند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنماید. دکترعلی شریعتی
پخش مستقیم از کربلا (با سرعت پائین هم قابل استفاده است)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 0:15 توسط اردشیر |
|
|
من سردمه !!
:. نامه کوتاه یک مازندرانی: به داد مردم برسید این چه وضعی است؟ مردم مازندران از کار و زندگی افتادند نه گاز است نه سوخت است چرا دولت به داد مردم نمی رسد؟ (این رو اردشیر اضافه می کنه آب هم در بعضی از مناطق در برخی از شهرها نیست - ضمنا برق هم که به قربانش برم هر چند ساعت یک بار قطع میشه !) :. تا این ساعت طبق شنیده ها تقریبا اکثر مناطق شهر قائمشهر (حدود ۵ روز !) و مناطقی هم از شهر ساری و بابل گاز قطع هست. در آمل هم نیمی از مردم این شهر تقریبا ۲ روزه که گاز خونه هاشون قطع هست این رو هم اضافه کنین گاهی برق و حتی آب خونه ها هم در ساعاتی قطع میشه !!( از خیر سر آقایون !) گاز 50 درصد از مشتركان آملي قطع شد گاز مشکین شهر و قائمشهر به طور کامل قطع شده است گاز 70 درصد مشتركان شهرستان جويبار قطع شد گاز در 7 شهرستان استان اردبيل قطع شد ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ به این افاضه یکی از آقایان ! هم توجه کنین . جای دوری نمیره !! (جالبتر اینکه ایشون خیلی آینده نگر هستند ) :. نوذري:تا گاز تركمنستان وصل نشودمذاكره نمی کنیم .: :. نوذری:فقط در2شهر گاز قطع است (دقیقا همزمان با اظهارات ایشون گاز بخشی از شهر ساری- بابل و آمل هم قطع بوده !)
آقای رئیس جمهور ! به نظرم مسئله قطع شدن گاز چند شهر خصوصا توی این سرمای سوزناک که تا استخوان ادم رو تحت تاثیر قرار میده ارزشش کمتر از افتتاح بزرگراه در شیراز نیست ! راستی آقای احمدی نژاد امکان داره لطفی بکنین و جلسه این هفته هیئت محترم دولتتون رو تشریف ببرین در مشکین شهر یا بیاین مازندران که دم دستتون هست و البته نزدیک پایتخت و در یکی از شهرهای فوق الذکر برگزار کنین . هر چند می دونم تا خبر حضورتون به گوش مسئولین همیشه در صحنه ! استانها برسه کارستون می کنن براتون !!! واقعا نمی دونم چرا این مملکت ظرفیت هیچ چی رو نداره ! و دیگه اینکه چرا اینقدر مسئولین این روزها به همدیگه نون قرض می دن و هی هی ! از هم تشکر می کنن (شاید به لحاظ بی لیاقتی همدیگه این کار خیر رو انجام می دن وگرنه مردم مثل خودشان ... نیستند که ...!)
امروز جمعه ۲۱/۱۰/ و بالاخره بعد از چند روز قطع گاز : حضور غیرمنتظره احمدی نژاد در مازندران گرچه کمی دیر صورت گرفته ولی باز هم جای شکرش باقیست ! (فقط هنوز توی حرف جناب وزیر مربوطه موندم و تاکیدشون بر قطع گاز فقط در دو شهر ! )
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 0:32 توسط اردشیر |
|
|
گوشه ای از مکاشفه علامه حسن زاده آملی به بیان خودشان :
در سحر شب يکشنبه ۲۳ ج ٬ سنه ۱۳۸۹ ه ق = ۵ / ۵ / ۱۳۴۸ ه .ش بعد از ادای تافله شب و نافله و فريضه صبح در اربعينی که ذکر جلاله :. الله .: را هر روز بعد از نماز صبح به عددی خاص داشتم بعد از اين ذکر به توجه نشستم که ناگهان جذبه و حالتی دست داد و بدن به طوری به صدا در آمد و می لرزيد ٬ آن چنان صدايی که مثلا تراکتور روی سنگهای درشت و جاده ناهموار می رود ...
ديدم که جانم از بدنم مفارقت کرد و متصاعد شد ولی در بدنی مثال بدن عالم خواب قرار دارد ٬ تا قدری بالا رفت ديدم در ميان خانه ای مانند پرنده ای که در خانه ای در بسته گرفتار شده است و به اين طرف و آن طرف پرواز می کند و راه خروج نمی يابد ٬ تخمينا در مدت يک ربع ساعت گرفتار بودم و به اين سو و آن سو میشتافتم ٬ ديدم در اين خانه زندانيم ٬ نميتوانم به در بروم ... سخنی از گوينده ای شنيدم و خود او را نديدم که به من گفت : اين محبوس بودنت بر اثر حرفهای زياد و بيخود تو است ٬ چرا حرفهايت را نمی پايی ! ؟
من در آن حال چندين بار خدای متعال را به پيغمبر خاتم (ع) برای نجاتم قسم دادم ٬ و به تضرع و زاری افتادم که ناگهان چشمم به طرف شمال خانه افتاد که ديدم دريچه ای که يک شخص آدم بتواند به در رود برويم گشود شد از آنجا در رفتم و پس از به در آمدن چندی به سوی مشرق در طيران بودم دوباره به جانب قبله رهسپارم شدم . و هنگامی که از حبس رهايی يافتم يعنی از خانه بدر آدم ٬ آن خانه را بسيار بزرگ و مجلل ديدم ٬ که در ميان باغی بنا شده است و آن باغ را نهايت نبود و آن را درختهایگوناگون پر از شکوفه سفيد بود که در عمرم چنان منظره ای نديدم . و ميبينم که به اندازه ارتفاع درختها در هوا سير ميکنم به گونه ای که رويم ٬ يعنی مقاديم بدنم همه به سوی آسمان است و پشت به سوی زمين و به اراده و همت و فرمان خود نشيب و فراز دارم و بسيار خدای متعالی را به پيغمبر خاتم (ع) و همه انباء قسم ميدادم که کشف حقايقی برايم دست دهد در همين حال به خود آمدم . آن محبوس بودن چند دقيقه ٬ بسيار در من اثر بد گذاشت به گونه ای که بدنم خسته و کوفته شده بود و سرم و شانه هايم همه سخت درد گرفت و قلبم بشدت می زد .
یک نکته : خدا عاقبت امثال منی که زیاد که هیچ - بلکه فقط حرف میزنیم !!! رو به خیر کنه ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:22 توسط اردشیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نه درویشم نه صوفی عاشقم نی !
که نالایقتر از نالایقم ... |
|
RSS
|