تبليغاتX
اردشیر
مقصود از این معامله بازار تیر نیست نی جلوه می فروشم ونی عشوه می خرم ...
 

من از دست خدا هم گله دارم !!

 

کسی خونه نیست !؟

سلام ..

آره باز منم ... چیه !؟     ناراحتی !؟ اگه ناراحتی برمی گردم ..!

میرمها...

جواب نمی دی !؟     پس بمونم ؟ آخه از قدیم گفتن سکوت علامت رضاست !

باز نگی این یارو باز کارش گیره ! اومده سراغ ما !؟

اما خدائیش تا حالا این همه پیشت اومدم تا کمکم کنی  چند دفعه کمک کردی !؟ هان !!

خب پس حالا دیدی !؟

چی کار کنم آخه بعضی وقتها احساس میکنم فقط توئی که می تونی کمکم کنی !حتی اگه کاری هم از

دستت بر نیاد به حرفام که گوش میکنی .تازه هیچ وقت هم ازم دلخور نمی شی و هی نصیحت

نمی کنی ! تازشم فکر میکنم فقط توئی که حرفامو می فهمی !

میدونی چیه ! خودم هم نمی دونم چه مرگمه ! برا همین اومدم پیشت ! چون لازم نیست بهت بگم دردم چیه !

چون خودت می فهمی !

فقط اینو میدونم دلم خیلی گرفته ... نمیدونم... یه چند وقتیه اینجوریم

از خودم دلخورم ! زود ناراحت میشم ... عصبی میشم ...بعضی وقتها هم الکی گریه میکنم !

دیوونه شدم نه !؟

چی !؟

پیش دکتر برم !؟ نه !

نمیتونم آخه دکترها فقط یه مشت دارو خواب اور میندازن جلوت بعد هم میگن خوب نشدی دوباره بیا !

آخرین باری که ازت گله کردم یادته !؟ ماه رمضون پارسال بود اما هیچ اتفاقی نیافتاد که نیافتاد !

راستی دیدی جدیدا چی مد شده ! خیلی جالبه !

همه هر کاری دلشون بخواد  میکنن !! دزدی ... جنایت ...آدم کشی ! آخرش همه رو میندازن گردن تو !!

 

 

حالا بیا مشکل خودمو حل کن ! به خدا این روزا یا خودمو دیوونه میکنم یا دیگران رو !

به من بگو چه مرگمه !    چی کار کنم !؟  خسته ام ... تنهام ... همه چیز واسم عادی شده ! خیابونا ..

کوچه ها ... آدمها... شهرها ... کارو بارم ... زندگیم ..!

اصلا خودتم میدونی چرا ما رو آفریدی !؟ آره دفعه قبل هم همین سوال رو ازت پرسیدم اما جوابمو ندادی !

نه ! اصلا چرا منو آفریدی !؟ خب منم ناراحتم که چرا منو خلق کردی !؟

آفریده شدم که غصه هات رو و غمهاتو روی دوش من و چند تا بد بخته دیگه مثل من بندازی اونوقت خودت

اون بالا بشینی ! و نگاه کنی !؟

راستی حالا خودت پشیمون نیستی که چرا منو آفریدی که الان با گستاخی جلوت نشستم و ازت

شاکی شدم !؟

آه خسته شدم ! اصلا به حرفام گوش دادی !؟ تو هم خسته شدی نه !؟؟

میگم اینائی که گفتم پیش خودت میمونه دیگه نه !؟

من ازت گله دارم ! خیلی حرفها توی دلم مونده که اینجا نمی تونم بگم ! آخه میگن ...!!

اما خدای من ! راستش رو بخوای الان توی این لحظه فقط و فقط تو رو دارم   کمکم کن !!!

 

برگرفته از سایت عقرب ! (با تلخیص)

 

 :-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

اهانت یک هلندی به پامبر اسلام (اگر محمد{ص} زنده بود !!)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 11:19  توسط اردشیر | 
 

        اینجاست سامرا اما ...

 

                    

 

یا مهدی ...

به خیال خامشان بر حرم پدر بزرگوارتان و جد گرامیتان تاختند !

اما ...

با دل مشتاقانتان چه کار خواهند کرد !؟

تمام دردشان و مشکلشان همین است ...

دلهای عشاق ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 11:5  توسط اردشیر | 
 

     بازی سیاست !!

                 یک بام و چند هوا ...

 

این روزها چه خبر است نمی دانم !؟

سایت بازتاب (که عده ای منتسبش میکنند به جناب محسن رضائی ! البته فقط میگویند !!)پس از سالها

پیراهن سعید امامی معروف ! را علم میکند البته بدون آنکه سخنی از ...!!

و سیاست از نوع ضرغامی !!

شبکه ۲ سیما و برنامه ۲۰:۳۰ گفتگوئی با یکی از اعضای البته به قول خودشان ! سابق حزب توده ! به

نام جناب انور خامه ای ترتیب میدهد ! حال ایشان و امثال ایشان چه نقشی در انقلابمان داشته اند خدا

میداند (البته احتمالا  برای خودشان و حزب متبوعشان !! فعالیتهائی داشته اند !!)

و باز هم همین شبکه و همین برنامه- گفتگوی دیگری با یکی از افسران نظامی دربار جناب شاه !!  انجام

میدهد و انچه بیشتر از هر چیزی برای شخص بنده جالب به نظر میرسد اینکه این آقا تازه دهان

مبارکشان به انتقاد از شاه و آنچه انجام میداده است باز شده است به عبارتی شاه تازگیها به نظرشان 

بد شده است !

(هر چند ماهی را هر وقت از آب بگیرند باز هم ماهی است !! )

و بالاخره  شبکه ۳ سیما و برنامه فوق العاده و این بار گفتگو با جناب آقای هاشمی رفسنجانی ..

و اینکه متعجبم از اینکه جناب هاشمی تقریبا اکثر آنچه در دوران انقلاب (قبل و بعد از آن ) صورت گرفت را

به خودشان نسبت داده اند !!

فوق العاده با هاشمی(فیلم)

 

جدید ترین این شیرین کاریها گفتگوئی که با احسان نراقی معروف !!(شبکه ۱ سیما ۲۱/۱۱/ )صورت گرفت

به نظر میرسد شبکه های سیمای ضرغامی امسال  مسابقه جالبی برپا کرده اند !!

و حرفهای زیاد دیگری که اکنون مجال گفتنش نیست ..

و حرفهای  آخر ...

۱.قصدی برای ارتباط دادن بین گزینه های فوق ندارم اما اگر ارتباطی هم قائل شدید جای دوری نمیرود !!

۲. نمیدانم چرا علاقه زیادی به استفاده از علامت تعجب دارم !!

۳. اعتراف میکنم مطالب این پست رو باید با آهن ربای خاص خودش جمع و جور کرد چون به نظرم کمی 

پخش شده است !

۴.تمام این گزینه ها خود دارای شرح و تفصیل فراوانی است که شاید در وقت مناسبش عملی شد...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 4:30  توسط اردشیر | 
 

 

الهي، تو رادارم چه كم دارم؛ پس چه غم دارم.

    

      یا رازق ...

                              یا رازق ...

                                                    یا ...!!

 

        

 

 :-:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-:

به دل ...

یا خدا... نگاهی !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:3  توسط اردشیر | 
 

دستنوشته ای است از استاد بزرگوار سید مهدی شجاعی

برگرفته از وبلاگ گدایان فاطمه (س)

 

رویت را مخراش! مویت را پریشان مکن زینب!

مبادا که لب به نفرین بگشایی و زمین و زمان را به هم بریزی  و کائنات را کن فیکون کنی!

"کاش آسمان به زمین بیاید و کاش کوهها تکه تکه شوند و بر دامن بیابانها فرو بریزند، کاش ..."

اگر این "کاش" که بر دل تو میگذرد بر زبان تو جاری شود، شیرازه جهان از هم می گسلد و ستونهای آسمان فرو می ریزد. اگر تو بخواهی خدا طومار زمین و آسمان را به هم می پیچد، اگر تو بگویی زمین تمام اهلش را در خویش می بلعد، اگر تو نفرین کنی خورشید جهان را شعله ور میکند و کوهها را در آتش خویش می گذارد.

اما مکن، مگو، مخواه زینب!

 

گرز فریادت را بر سر عمر سعد بکوب که "ننگ بر تو! پسر پیامبر را میکشند و تو نگاه میکنی؟!"

بگذار شمر بر سر یاران خود نعره بزند: "مادرانتان به عزایتان بنشیند برای کشتن این مرد معطل چه هستید؟! "حسین به کجا می نگرد؟ رد نگاه او ... آری به خیمه ها بر میگردد، وای ... انگار این قوم پلید، قصد خیمه ها را کرده اند. از اعماق جگر فریاد بزن:" حسین هنوز زنده است نامرد مردمان" اما نفرین نکن.

حسین دوست دارد به تو بگوید: "خواهرم به خیمه برگرد" اما حنجره اش دیگر یاری نمیکند و تو دوست داری کلام نگفته اش را اطاعت کنی اما زانوهایت تو را راه نمی برد.

 

چشمت با زخم و ضربت و خون نا آشنا نبود. این همه را در پهلو و بازوی مادر فرق سر پدر و طشت پیش روی برادر دیده بودی اما هرگز تصور نمیکردی که دامنه قساوت تا این حد گسترده باشد.

آسمان بر ستون صبر تو استوار ایستاده است. شکیبایی ات را از دست مده زینب!

 

اینک این ملائکه اند که صف به صف پیش روی تو زانو زده اند و تو را به صبوری دعوت میکنند. این صف اولیاست تمامی اولیا الله و این خود محمد (ص) است. این پیامبر خاتم است. نگاه کن زینب! این خداست که به تسلای تو آمده است. سرت را بر روی شانه های آرام بخش خدا بگذار و های های گریه کن. سجاد را ببین چگونه مشت بر زمین می کوید و هستی را به آرامش دعوت میکند. سجاد را ببین که چگونه بر سر کائنات فریاد میکشد و با دستهای لرزانش تلاش میکند ستونهای آفرینش را استوار نگه دارد.

 

اینک تو مضطر و مستاصل مانده ای. اول جلوی هجوم دشمن را بگیری؟ به مهار کردن آتش فکر کنی؟ به گریزاندن بچه ها بیندیشی؟ به خاموش کردن آتش لباسهایشان بپردازی؟ ستون خیمه را از فرو افتادن نگه داری؟ به آنکه گلیم از زیر بیمارت به یغما می برد هجوم کنی؟ تنها حجت بازمانده خدا، امام زمانت را از معرکه در ببری؟

مگر زینب چند دست دارد؟ چند چشم؟ چند زبان؟ چند دل برای سوختن و خاکستر شدن؟

اگر آرامش بود اگر تنها آتش بود کار آسانتر به انجام می رسید اما این بوق و کرنا و طبل و دهل و هلهله دشمن این گرگها که با چشمهای دریده، بره های شیری را دوره کرده اند. این کرکسها که معلوم نیست چنگالهایشان درنده تر است یا نگاههایشان این تازیانه و کعب نیزه بر دست و پا و پشت و پهلو و سر صورت شما نواخته میشود اینها قدرت تفکر و تمرکز را سلب میکند.

نکن تو را به هرچه برایت مقدس است دنبال فاطمه نکن. این دختر زهره اش آب میشود و دل کوچکش می ترکد. بگو که از او چه میخواهی و به زبان خودش از او بگیر. عذاب خودت را مضاعف نکن.

گریه سکینه طبیعی است. اما این نامرد چرا گریه میکند؟!

گریه ات دیگر برای چیست ای خبیثی که دست به شوم ترین کار عالم آلوده ای؟

به خاطر مصیبتی که بر شما اهل بیت پیامبر میرود. با حیرت فریاد میزنی: خب نکن! این چه جنایتی است که با گریه میکنی؟ گوشواره را در انبانش جا میدهد و میگوید: من اگر نبرم دیگری می برد.

استدلال از این سخیف تر؟!

 

چه سرخی غریبی دارد آفتاب...

 

 

آفتاب در حجاب. سید مهدی شجاعی

 

 

 

:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*-:

 

 

سندی تاریخی :  درانگلستان خون بارید !! 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:19  توسط اردشیر | 
 

   

    امان از دل زینب ....

 

   سری به نیزه بلند است در برابر زینب

                خدا کند که نباشد سر برادر زینب ...

                                  سری به نیزه بلند است ....

                                                   سری به نیزه ...!!

 

                   

 

  :-    ما رایت الا جمیلا ...!!    -:

خدا می داند در این جمله حبس شده ام ! 

هر چه فکر میکنم از درک آن عاجزم !

 

امان از دل زینب !!

 

 :-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

 

به دل خراب شده ام ...

 یا خدا ... نگاهی !!

  

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 14:40  توسط اردشیر | 

 

 مفصل بخوان از این ...!!

 

کربلا ....

      جنون نه !!

             عشق تمام ...

                                 

      

 

    رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس

                          گویا ولی شناسان  رفتند از این ولایت ...!!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:37  توسط اردشیر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من نه درویشم نه صوفی عاشقم نی !
که نالایقتر از نالایقم ...

پیوندهای روزانه
= تصویر: بنی صدر با روسری
= بقیع قبل از تخریب
= دو پرستو در آشيانه...
= برخورد قاطع !
= رحیمی جعل کرده است
= بی پولی
= منشور سازمان ملل
= استاد مشکاتیان درگذشت
= محل خوشگذرانی روسای جمهور
= مرتضوی می رود !
= تصاویر از معارفه قاضی القضات
= شلوار زنانه موهن چینی
= فتوای مصباح ناپدید شد
= لاريجاني دکتری دارد؟
= لغو کنسرت شهرام ناظری
= روستایی با 200 دوقلو !
= التهاب احمدی نژادی !
= هنر عکاسی
= چی بگم ...!؟
= علی (ع) به 3زبان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
فال حافظ
خواهر برادر !
زیارت عاشورا
مسعود ده نمکی
ایران اسلام
لبگزه
jina
یا کریم
یوسف گمگشته
محیا
کجائید ای شهیدان خدائی
زائر بقیع
سحر (یاس)
چشم انتظار..
بهار خزان
استاد طیب
طلبه امروزی
یاس کبود
معرفت نفس
کبوتر رضا (ع)
امیر دل
میکده !
دلتنگیهای عسل
مهربون مثل ..خدا
سارا (آل یاسین)
شهرکرد
باهو تاهو
یه آسمونی
محب الحسین
ثارا... اراک
حیات خلوت
ملکه ملکوت
به سوی سیمرغ
چشم به راه
نیایش
عاشقان وصال
آتیش پاره
خلود
ساحل افتاده
نافله ناز
صبح سفید
پرسمان
پرواز در خیال
ابن القمرین
حق جو
منتظران ظهور
مهرناز
قفنوس
گنبد افلاک
عشق به خوبیها
ترنم
سرود رهائی
هرمنوتیک . آزاد
مهاجر از خلیج
شبنم سحرگاهی
باران
فهیمه
برادرت حسن
خبرهائی ازدانشگاه علامه
حریم دل
فرزند آمل
اتاقک خیال
آدمک برفی
محمود صارمی
فاطمه رجبی
بورقانی فراهانی
دلنوشته های نیک پور
یا امام حسین (ع)
علامه مصطفوی
عرفان نظرآهاری
مسجد مقدس جمکران
علامه جوادی آملی
شهید مطهری
دکتر الهی قمشه ای
استاد سید مهدی شجاعی
سید محمد انجوی نژاد
مرحوم استاد محمدرضا آقاسی
سایت امام علی (ع)
ارتباط مستقیم حرم امام حسین
ارتباط مستقیم حرم حضرت عباس
شمیم گل نرگس
دکترعباسی (امنیت بدون مرز)
دکتر عماد افروغ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان