![]() |
![]() |
|
| مقصود از این معامله بازار تیر نیست نی جلوه می فروشم ونی عشوه می خرم ... |
|
(احتمالا شما هم نام آن دو نفر کذائی که جناب رئیس جمهور قول افشاء آن را داده بودند را شنیدید ولی خدا وکیلی غیر از عده ای معدود !کسی آنها را میشناسد؟؟ !!(رجوع به پیوند روزانه!) چرا اطلاعات دیگری از آنها داده نشده است !و مطلب دیگر اینکه چرا نام واسطه های آنها یا به عبارتی مهیا کننده های زمینه چپاول افشا نمیگردد !!)
این حاتم بخشیها از کیسه ملت چه دلیلی میتواند داشته باشد (هر چند تاکید دارم این تنها قطره ای از دریا نه !!...از اقیانوس...است !) و تذکری مهمتر اینکه هنوز چند روزی از شبهای قدر ...و الهی العفو گفتنهای !! امثال این آقایان نگذشته است !! شما را به خدایتان بس است !!
(از ابراز محبت همه دوستان بابت سمیه خانم کمال سپاس را دارم ..قابل ذکر است بنده حقیر فقط یک واسطه ام !)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 15:15 توسط اردشیر |
|
|
برای سمیه و همه سمیه ها... !!! کوچه پس کوچه های این شهر را که پشت سر میگذاری، یک جائی همین نزدیکی ها، از همین آدمهای
دور و بر خودمان، یک خانوم کوچولو داره زندگی میکنه به اسم سمیه ....سمیه یازده ساله!
که هنوز از زندگی و حیات ، فقط خنده های کودکانه و ناز کردن های بچه گانه را بلد شده و هنوز نمیدونه
درد و اشک و گریه و غصه چه معنی میده؟
هنوز نمیدونه وقتی از در خونه میره بیرون، نگاههای بغض آلود پدر و مادرش با هزار دعا دنبالشه و دعا
میکنند" خدایا امروز هم سمیه را همینطور به خونه برگردون
این خانوم کوچولوی قصه ما، متاسفانه گرفتار بیماری سرطان شده و به خاطر بدخیم شدن این
بیماری ..دکترها قطع امید کردند و دیگه همه آدمهای اطرافش اونو سپردند دست خدا! خدائی که
مسلما"وقتی دعای ما را میشنوه، دست ما رو خالی نمیگذاره
پدر و مادر سمیه هیچی از شما نمیخواهند
فقط برای یک لحظه چشمها را روی هم بگذاریم و از عمق وجود برای سلامتی سمیه دعا کنیم...
همین! فکر نمیکنم پدر و مادر سمیه چیز زیادی از شما خواسته باشند
فقط برای چند لحظه ! چشمها را بگذاریم روی هم....
آری برای همه سمیه ها ...
امن یجیب ا...
الهی به دل همه خانواده های گرفتار و بیماران در بند و نا امیدت رحم کن
اللهم اشف کل مریض ...!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:5 توسط اردشیر |
|
|
نمیدانم چه نسبتی است میان شبهای قدر و امام علی (ع )!!! مانده ام از قدر بگویم یا از علی ....! از نزول قرآن بگویم یا از عروج قرآن ناطق ..!! راستی چه سری است در قدر و رستگاری حیدر ...! که: " فزت ورب الکعبه ! " از حیدر کرار در قدر تقدیر شد !! آری ..! علی رستگار شد علی رستگار شد .... آه !! علی ......
شب قدر است و قیامت گناه سوزی! از هزاران ماه برتر است و از هزاران خورشيد.
عشاق بپیوندیم.
رخ در سحر آمرزش بشوییم.
الهی ... ![]() نتکده (با تغییراتی چند !)
چه میگردد شب قدرم بگویند غلام ما سوی دربار برگرد ...!!
الهی عجل لویک الفرج ..!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 4:33 توسط اردشیر |
|
|
زیر باران ندبه ....
سالیانی است که تو را در زمزمه های ندبه زیر باران اشک و آه التماس میکنیم .. سالیانی است که تو را در جمعه های هجران به انتظار ظهور فریاد میکنیم .. با زمزمه "این انجم الزاهره "تمام کوچه پس کوچه های درد را مینوردیم .. مدتهاست که برای دیدار تو زیر باران را بر گزیده ایم تا در زمزمه های ندبه ..بارانی دیدار آشنا شویم خدایا !نمیدانم کجاست ..غایب است وپنهان نیست ...ظاهر است و آشکار نیست .. به هر کجا که رسیدیم و هر که را دیدیم پرسیدیم .. آیا میدانید قرارگاه یار ما کجاست ؟ کسی نمیدانست !!گفتند خدا می داند ..! ای مهربان ! او را ندیدم ! اما میشناسمش ! میدانم اگر به انتظار آمدنش باشم وقتی که بیاید دست مهر بر سرم میکشد و تمام پریشانیم را آرام و قرار میبخشد .. خدای من ! یاریم کن که در عشق او به انتظار ظهور بنشینم تا به یاد او و با او به تو ره یابیم بر من منت گذار ... ای مهربان !ما هیچ نداریم اما تو را به حق زمزمه های عارفانه اش در این ماه بندگی ما را بپذیز .. گناهانمان را ببخش و دعاهایمان را مستجاب کن ... ای کریم !به واسطه فیض او به تو تقرب میجوئیم ..بر ما نظر رحمت فرما .. با مهر او به کرامت تو دل بستیم ...بر ما کرم نما ... باران به پایان رسید اما نگاه ابری ما هر صبح جمعه بارانی است تا تو بیائی ..! طیبه رضوانی (با کمی تغییر !)
به کار ما تو چه تدبیر میکنی آقا ! چرا در آمدنت دیر می کنی آقا ... دل تمامی عشاق دوره گردت را چقدر ساده زمین گیر میکنی آقا ... و ماه رمضان از نیمه گذشت ..!! شبهای سرنوشت ساز قدر! همین نزدیکیهاست ..!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 1:12 توسط اردشیر |
|
|
دو سه روز قبل از شروع ماه رمضان سعادتی شد از شهر و زندگی شهر نشینی با ابزار و امکانات ماشینی که گاهی بلای جان ادمی است !!و نیز آدمهای ماشینی (مثل خودم !)مدت کوتاهی دور شوم و به منطقه ای ییلاقی در ....پناه بیاورم ! وقتی جاده پر پیچ و خم هراز (با آن طبیعت بکر و بی مثالش و آن کوههای کوتاه و نسبتا بلند با پوشش زیبای سبز رنگ !که الحق با دل بازی میکند !)را به سمت ابرشهر تهران میپیمائی به منطقه ای روستاهای ییلاقی زیادی در این مسیر قرار دارند که هر کدام به مانند گل بوی خاص مربوط به خودشان را دارند ... الغرض بعد ساعتی ماشین سواری !!!(باز هم ماشین !!)وارد روستائی زیبا و دلگشا به نام پردمه (ضمه بر روی حرف "پ" !و فتحه بر حرف "د")(اصطلاح فارسی آن :پر از مه )میشوی ... علت نامگذاری این منطقه اینست که گاهی مه غلیظی کل منطقه را فرا میگیرد که به قول قدیمیها چشم -چشم را نمیبیند (البته یکی دوسالیست مه هم به منطقه روی خوش نشان نمیدهد و کمتر به سراغش میآید ..!شاید از نامرادیها گله دارد !!!) وارد میشوی .... آه چه دلگشاست این مکان ... چه سرسبز است .... و خدائی چه زیباست ...!!! چه ارام بخش است ...! شبهایش چه زیباست ... میتوانی به راحتی ستاره ها را بشماری ..!! ماه در بالای سرت قرار دارد ... دیگر از ریا / فریب و مکر و دغلبازی رایج در شهر خبری نیست ... اینجا فکرت آرام است ... راستی اینجا خدا چقدر نزدیک است ..!! دستت را که دراز کنی میتوانی خدا را .. اینجا دیگر از زندگی ماشینی خبری نیست .. تمام دورو بر اینجا پر شدست از کوه و تپه ...!! کوههای استوار و محکم ... گونر... چنگیز کوه ..... گرجکوه ............. دار دار کوه ... سوته ...و.. شاید استواریشان به علت نزدیکی بیشترشان به خداست ..! و شاید به خاطر همین نزدیکی است که دلها هم اینجا بیشتر آرام دارد ! راستی چشمه ای دارد که کل محل از آبش استفاده میکنند ... و رودی که از این چشمه سرازیر است از میان محل میگذرد .... شاید علت این همه سادگی و صفای این محل اینست که این رود آلودگی ناشی از حضور امثال من را میشوید و میبرد ..!! راستی شنیده ای که میگویند ماه رمضان هم ....... ..!!؟؟ نمیدانم چرا ؟ اما با آمدن رمضان به یاد روستای ییلاقی خودمان افتادم ... اگر خدا بخواهد در این ماه میخواهم ییلاقی شوم ..!!! دعایتان میکنم ... دعایم کنید .....!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 1:4 توسط اردشیر |
|
|
ماه رمضان شد می ومیخانه برافتاد عشق وطرب وباده به وقت سحر افتاد
رسول خدا (ص) فرمود:
درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى شوند و تا آخرين شب بسته نمى شوند.
واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن
رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين
واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد
به تعبيرى دگرگون شدن در زيرآفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه
تحمل شدائد و عطش مىباشد عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماىشديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد،و سوزشش براستى جبران ناپذیر است
در مقايسه اين دوسوزش دقيقا رابطه عكس برقرار است،بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب
تشنهتر مى گردد،وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند،و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذيرجهت
ارضاىتمايلات خود وا مىدارد.....
اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزا ن تا حدودی سيرى پذير است، و قانع كننده.
ماه مبارک رمضان،بهترین ماه ها، ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها، ماه شب های قدر، ماه دعاونیایش،
ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت است.
ماه تزکیه،ماه خودسازی،ماه از خویش تا خدا رفتن،ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت
وشکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست..
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله میفرماید: اگر بنده ارزش ماه رمضان را بداند آرزو مىكند كه سراسرسال
رمضان باشد ..
و نیز در خطبه شان به هنگام فرا رسيدن ماه رمضان میفرماید : بدبخت كسى است ، كه در اين ماه
بزرگ از آمرزش خداوند محروم بماند . .
(برگرفته از سایت ساره..)
خدا کند از محرومان نباشیم ...!!!
در مستانگیتان درایام ماه مبارک دعایم کنید ..!!
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 14:33 توسط اردشیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نه درویشم نه صوفی عاشقم نی !
که نالایقتر از نالایقم ... |
|
RSS
|