![]() |
![]() |
|
| مقصود از این معامله بازار تیر نیست نی جلوه می فروشم ونی عشوه می خرم ... |
|
گزیده ای از الهی نامه علامه حسن زاده آملی ...
الهي، همه از تو دوا خواهند، و حسن از تو درد.
الهي، اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم.
الهي، آن خواهم كه هيچ نخواهم.
الهي، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر!
الهي، رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم، تو از ما بگذر!
الهي، همه سر آسوده خواهند، و حسن دل آسوده.
الهي، روزم را چون شبم روحاني بگردان، و شبم را چون روزم نوراني!
الهي، كلمات و كلامت كه اين قدر شيرين و دلنشيناند، خودت چوني؟
الهي، آن كه تو را دوست دارد، چگونه با خلقت مهربان نيست.
الهي، از من و تو گفتن شرم دارم؛ «انت انت.»
الهي، از پاي تا فرقم، در نور تو غرقم. «يا نور السموات و الارض، أنعمت فزد!»
الهي، چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت، و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت.
الهي، همه گويند خدا كو، حسن گويد جز خدا كو.
الهي، چون در تو مينگرم از آنچه خواندهام شرم دارم.
الهي، شكرت كه ميگويم شكرت.
الهي، هر كه ميبينم با خود است، مرا با خودت دار!
الهي، به حرمت سر و سامان گرفتگانت اين بيسر و پا را آوارهات كن!
الهي، ما هر چه كنيم كم است و تو هر چه دهي بسيار؛ «يا من يعطي الكثير بالقليل!»
الهي، داراتر از من كيست، كه تو دارايي مني. ...
ادامه دارد ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 22:19 توسط اردشیر |
|
|
كاربران ايراني از اينترنت چه خواستهاند؟!
همزمان با فراگير شدن پديده اينترنت در جهان، آمار و ارقام، حكايت خوشي از جهان سوم و شيوههاي استفاده از شبكه اينترنت ندارد. دوم را از آخر جدول دارد و عربستان پس از ايران؛ يعني در آخر جدول است. از طرفي با در نظر داشتن اينكه سرعت دانلود در ايران به سختي از مرز 8 كيلوبايت در ثانيه ميگذرد و نيز با توجه به سياستهاي فرهنگي كه در قلمرو اينترنت با فيلتر كردن بسياري از سايتهاي غيراخلاقي نمود پيدا كرده است پژوهشهايي كه درباره موارد استفاده از اينترنت ايرانيان و به طور كلي مسلمانان صورت گرفته، بسيار شرمآور است. شبكه قرار داده كه با آن، ميتوان دريافت كدام كلمه در كدام نقطه دنيا در كدام بازده زماني و چند بار جستجو شده است. حيرتآور و ناراحت كننده است: نام كشورهاي پاكستان، مصر، ويتنام، ايران، هند، مراكش، عربستان، تركيه، فيليپين و لهستان به ترتيب نمايش داده ميشود. ايران در اين رتبهبندي كشور چهارم شده است و جالب آنكه شش كشور از اين ده كشور مسلمان هستند و هنگامي كه كلمات ديگر كه بر قلم جاري كردن آنها موجب شرم است، امتحان ميشود، ميبينيم كه ايران در كمال غرور و روسفيدي در مقام نخست است و پس از آن، كشورهاي مسلمان نسبت به ديگر كشورها كه به نوعي مهد پورنو هستند، طلايهدار اين مسابقه هستند. دست پيدا كردهاند و چنين لجامگسيختگي فرهنگي بزرگي كه در كشورهاي اسلامي به چشم ميخورد، هيچ تفسير و توجيهي نخواهد داشت، جز مقدمات پديد آمدن آندلسي ديگر....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 16:35 توسط اردشیر |
|
|
اقرا باسم ربک الذی خلق .....
بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید (خدائی که) انسان را از
خون بسته آفرید بخوان و خدای تو مهمتر است خدائی که( نوشتن را
بوسیله ) قلم بیاموخت ........ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 11:54 توسط اردشیر |
|
|
راز
پرسیدم از وجودم که : آمدنت بهر چیست؟
گفت : ساختن ، سوختن ، خاکستر شدن ، بهر نسیمی آمدن و به بالا رفتن
گفتم: این آمدن و ماندن و رفتن چه سود... به جز خاطره ی یک نام که آن هم روزی از خاطر
می رود همان طور که حتی نامت را مزارت هم بیاد نمی آورد.
گفت: این آمدن ها ، ماندن ها، این سوختن ها و آخر رفتن ها ، خواست اوست.
گفتم : او کیست که می خواهد تو بسازی ، بسوزی ، خاکستر شوی و بعد بری
پاسخ داد : او کسیست که به لطف او آمدم و به حکم او می روم...!!
او ایزد یکتاست....
نانا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 21:48 توسط اردشیر |
|
|
راز زندگی
نگار |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 13:26 توسط اردشیر |
|
|
عاشق بمان
نگار... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 11:47 توسط اردشیر |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 22:44 توسط اردشیر |
|
خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز هر طرف می سوزد این آتش پرده هاوفرشها را تارشان با پود من به هر سو میدوم گریان در لهیب آتش پردود....... ....... ....... ....... خانه ام آتش گرفته است آتشی بی رحم همچنان می سوزد این آتش نقشهائی را که من بستم به خون دل بر سرو چشم در ودیوار در شب رسوای بی ساحل ...... وای بر من وای بر من .. سوزدو سوزد غنچه هائی را که پروردم به دشواری در دهان گود گلدانها روزهای سخت بیماری .... از فراز بامهاشان شاد دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب .. بر من آتش به جان ناظر.. در پناه این مشبک شب ... من به هر سو میدوم گریان ... از این بیداد می کنم فریاد ای فریاد ....................... وای بر من ..... .......همچنان می سوزد این اتش ... یادگارودفتر و دیوان .. وانچه دارد منظر وایوان...... من به دستان پر از تاول این طرف را می کنم خاموش وز لهیب آن روم از هوش ... زان دگر سو شعله بر خیزد به گردش دود ... تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود................. خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر صبح از من مانده برجا مشت خاکستر............ وای .......... وای آیا هیچ سر بر میکنند از خواب مهربان همسایگانم از پی امداد........... سوزدم این آتش بدادگر بنیاد .. می کنم فریاد ..... ای فریاد .......... ای فریاد ............... اخوان ثالث
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 23:38 توسط اردشیر |
|
|
بنام آنکه غریبان را نوید محبت داد.
اکنون که این قلب شکسته را در دست گرفته ام نه اینکه می خواهم همانند آنچه را که فرهاد
برای معشو قه اش شیرین نوشت به تصویر بکشانم.
بلکه می خواهم صادقانه ،پاک و بی ریا بنویسم شاید دیگر فرصتی برای گفتنی ها نباشد و جبر
زمانه ما را آن طور از هم جدا کند که حتی نامم را فراموش کنی و آن را بیاد نیاوری.
پس از آن جا که سر نوشت با بی رحمی تمام ارتباط میان دوستان را از هم می گسلد وهر لحظه
امکان جدایی رافراهم می آوردسعی کردم تا تمام حرفهای درونی قلبم راکه همه نشات گرفته
از عشق و علاقه ی زیادم می باشد به تصویر بکشانم.
نانا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 18:55 توسط اردشیر |
|
|
وای از این افسردگان فریاد اهل درد کو؟ ناله مستانه دل های غم پرورد کو......؟ ماه مهرآئین که میزدباده بارندان کجاست؟ باد مشکین دم که بوی عشق می آوردکو؟ دربیابان جنون سرگشته ام چون گردباد.. همرهی باید مرامجنون صحراگرد کو...؟ بعد مرگم می کشان گویند در میخانه ها... آن سیه مستی که خمهاراتهی می کرد کو؟ پیش امواج حوادث پایداری سهل نیست . مرد باید تا نیندیشد ز طوفان مرد کو....؟ دردمندان را دلی چون شمع می باید رهی گر نه ای بی درد اشک گرم و آه سرد کو؟
رهی معیری |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 3:6 توسط اردشیر |
|
|
زنجیر عشق یک روز بعد ازظهر وقتی که با ماشين پونتياکش می کوبيد که بره خونه زن مسنی ديد که اونو متوقف کرد. ماشين مرسدسش پنچر بود. او می تونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت: " خانم من اومدم که کمکتون کنم در ضمن من جو هستم." زن گفت: " من از سن لوئيز ميام, و فقط از اینجا رد می شدم. بايستی صدتا ماشين ديده باشم که از کنارم رد شدن و اين واقعا لطف شما بود." وقتی که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟" و او به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بوده ام. و روزی يکنفر هم به من کمک کردهمونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهيت رو به من بپردازی بايد اين کار رو بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" چند مايل جلوترزن کافه کوچکی رو ديد و رفت تو تا چيزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتی بگذره که می بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود. . او داستان زندگی پيشخدمت رو نمی دانست واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد. وقتی که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره زن از در بيرون رفته بود درحاليکه بر روی دستمال سفره اين يادداشت رو باقی گذاشت. اشک در چشمان پيشخدمت جمع شده بودوقتی که نوشته زن رو می خوند: " شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بوده ام. و روزی يکنفر هم به من کمک کردهمونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهيت رو به من بپردازی بايد این کار رو بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" اونشب وقتی که زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر می کرد. وقتی که شوهرش دراز کشيد تا بخوابه به آرومی و نرمی در گوشش گفت: " همه چيز داره درست ميشه دوستت دارم جو!" |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 20:1 توسط اردشیر |
|
|
مهدی جان .... دلم از انتظار آب مکن بافراقت مراعذاب مکن پیش سیل سرشک خود ز امید.. خانه ای ساخته ام خراب مکن. گر جوابم نمی دهی دیگر...... از در خانه ات جواب مکن .... گر چه لایق نیم تو ای مولا.... جز غلامت مرا خطاب مکن ... گنه بی حساب آوردم .......... تو کرامت کن و حساب مکن ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 19:12 توسط اردشیر |
|
|
الهی کبوتردل به یادتو بدور بارگاه تو می طپد الهی این جان دراشتیاق روی تومیسوزد این چشم بهانه تورا میگیردواشک میریزد الهی سینه ام درآتش هجرتو شعله گرفته ست این پنجه هادرطلب چشمه بی انقطاع تو به خاک می روند ......... الهی ...با من آن کن که تو شایسته آنی از آمرزش وبخشش ورحمت .. ونه آنکه من سزاوار آنم ازعذاب ومجازات .. ای هرچه جوی لطف از چشمه وجودتو......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 16:11 توسط اردشیر |
|
|
ه نقل ازوبلاگ احساس عشق
بابا نان بابا آب بابا...... گاو ماما میکرد گوسفند بع بع میکرد سگ واق واق میکرد وهمه با هم فریاد میزدن حسنک کجائی شب شده بود اما حسنک هنوز به خانه نیومده بودحسنک مدتهای زیادی است که به خانه نمی اید او به شهر رفته وشلوارجین وتیشرت تنگ به تن می کند وهرروز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیکر پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت میزند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 15:2 توسط اردشیر |
|
|
ترسم که اشک درغم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویندسنگ لعل شود در مقام صبر....... آری شود ولیک به خون جگر شود ...... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 16:25 توسط اردشیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نه درویشم نه صوفی عاشقم نی !
که نالایقتر از نالایقم ... |
|
RSS
|